خرید بک لینک
مثل وقتهایی که توی خواب، بدون اینکه خوابِ پرت شدن از بلندی و ضربه سخت خورده باشی، یکهو تکان محکمی میخوری و از خواب، از بلندی، از ناخوداگاه میپری...
یکبار هم توی زندگی باید یک دستی که پیدا نیست از کجاست و کیست پیدا شود و تکانت دهد و تو را از بیخودی و ناخوشی بپراند، پرت کند به جایی که باید...

برچسب: دستغیب,دستغيب,شهید دستغیب,عبدالعلی دستغیب,ایت الله دستغیب,گناهان کبیره دستغیب,پادگان شهید دست غیب جهرم, نویسنده: کیانوش امینی تاريخ: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 2:32

داشتم میرفتم سازمان. برخلاف همیشه که سوار یکی از ماشینهای آدمهایی میشوم که سر راه لابد برای کمک خرجی، مسافر هم سوار میکنند، سوار یک تاکسی شدم. صندلیهای پشت پر صندوق بود. راننده پیرمرد خوشدل و خوشحالی بود. گفت که هیچوقت مسیرش نیایش نبوده و پرسید تا تونل چقدر طول میکشد؟ نگاهی به ترافیک روان کردم و گفتم: حدوداً ده دقیقه. رادیو که گفت «با من صنما...» پخش میشود، زودتر از رادیو با انگشتهاش روی زانوها، ضرب گرفته بود. وقتی که آهنگ شروع شد، موسیقی را هم با صداش همراهی میکرد... «با من صنما، دل یکدله کن/ گر سر ننهم، آنگه گله کن»من داشتم ازین مو

برچسب: تحشیه,تحشیه یعنی چه,تحشیه بر دیوار خانگی,تحشیه نویسی,تحشیه چیست,معنی تحشیه,معنای تحشیه, نویسنده: کیانوش امینی تاريخ: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 2:32

این آدم هایی که حالی بهشان دست می دهد، بعد به زمین و زمان گلایه می کنند که عاشق شدم و بیچاره شدم و بعد شکایتشان از غم روزگار و جفای معشوق و ظلم دهر، گوش فلک را کرَ می کند، فکر کرده اند عاشق شده اند واقعاً؟
نخیر جناب!

آن حسی که تو را متواضع نکند، بیخودت نکند، شکرگزارت نکند، خموشت نکند، بافضل و کمالت نکند، دنیابینت نکند، خداشناست نکند، رقیق و دل رحمت نکند، نازک بینت نکند و هر لحظه بزرگترت نکند

عشق نیست، یک خودخواهی بزرگ است که

بگذار درِکوزه آبش را بخور!

برچسب: نویسنده: کیانوش امینی تاريخ: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 2:31

چقدر این روزها حسرت میخورم. هی دلم میخواهد جای دیگران بودم، جای آنها که کربلا رفتند. غصه کربلا نرفتن و نبودن، همه حواسم را پرت کرده.

آدم کربلا که میرود، غصههای خودش حقیر میشود و از داشتنشان خجل میشود...

غصههای من این روزها، زیادی درشتی میکنند، طغیان کردهاند، دارند من را با خودشان میبرند.

پ.ن: این پست صرفا ثبت حال و حدیث نفس است و هیچ ارزش دیگری ندارد.

* شبهای هجر را گذراندیم و زندهایم/ ما را به سختجانی خود این گمان نبود.

برچسب: شب های هجر را گذراندیم و زنده ایم,شب های هجر را گذراندیم,شب های هجر را,شبهاي هجر را گذرانديم و زنده ايم, نویسنده: کیانوش امینی تاريخ: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 2:31

صفحه بندی